تبليغاتX
سـرطان روح

  پشت پیچ جاده ...

پشت پيچ جاده بود
كه گام هاي تو را
مه ربود
از وسعت تنگ ديده گانم
و صدا كردن هام
زود محو شد
در انبوه شاخه هاي روزهاي عاطل
و گام هاي تند در فرارت


22/5/87 م. رستمي




لينک نويسنده : م. رستمی -

  باد سرد...


باد سرد روي گونه هاي روز
بي صدا ( مثل مار )
بر افق خزيد و رفت . . .
درون رگ هاي ثانيه
اسارت ميله ها
به ذهن خالي قفس
توهم تخدير شد.


24/10/85



لينک نويسنده : م. رستمی -

  زود باش


زود باش

وقت رستن ات همين زمستان است

و فصل رويشت اين هيچستان

 

بين دو سكوت ديوار است

در حصار سايه هاي نيم روز

پشت پلك هاي بسته ات ديوار است

از سكوت تا سكوت : برخيز

 

 

هر هجاي شب

در هجوم واژگان بي پرواي توست

كه چون تراكم و خروش ابرهاست

از درون صاعقه

صدات

انفجار صبح گاهي نور است

كه مي تازد

بر اين پهنه هاي بي گذر

بر اين روز هاي نيم سوخته ي بودار

بر اين توهم دود سان لحظه هاي پي در پي

 

 

راه را

باد با خودش مي برد به پشت كوه

در گريوه ها

لا به لاي بوته ها

پا به پاي كوچ

 

رود را باد با خودش مي برد به پشت كوه

در نشيب دره ها

لا به لاي صخره ها پا به پاي لحظه هاي در خروش

 

 

هديه ام به خويش

يك خط است

از اين جا تا به ان جا

من اين جا تا من ان جا

 

هديه ام به خويش يك حرف است

برامده در امتدا بي صدا :

سكوت.

 

روح غمگين تنهام  - م . رستمي

24 / 1 /1387

 

لينک نويسنده : م. رستمی -

  حرف ها ...


هواي كوچه ي پائيز بوي حادثه مي دهد
صداي پاي روز
ان جا كه گمان اتمام
در تداخل رنگ ها و هندسه ي تنهايي عصر مي رفت
واماند
در تلاطم موج هاي مانده در فضا
بن بست باران بوي كوچ مي دهد
ابرها
حرف ها
...

8/10/85 م. رستمي




لينک نويسنده : م. رستمی -

  همیشه ...

گاه
تمام وجود مرا غمي قديمي در بر مي گيرد
گاه
چون برگ لحظه در اغوش باد حادثه فشرده مي شوم
و به سمتي نا معلوم مي گريزم ...
در ان لحظه هاي شفاف سنگين
چه بي تابم ...
در ان لحظه هاي ناب
به اين مي انديشم كه در جاده اي جنگلي
كه تمام زواياي ان از مه پر شده
تنها هستم
تنهاي تنها ...
مي خواهم
تا پشت ان پيچ كه انجاست
انتهاي ان سراشيبي ملايم
بدوم
و در ان تاريكي غير قابل رويت محو بشوم ...


4/6/87 م. رستمي



پ . ن : بر ما منت می گذارند و شرمندگی تنها پاسخ ماست.


لينک نويسنده : م. رستمی -