تبليغاتX
سـرطان روح

  حرف ها ...


هواي كوچه ي پائيز بوي حادثه مي دهد
صداي پاي روز
ان جا كه گمان اتمام
در تداخل رنگ ها و هندسه ي تنهايي عصر مي رفت
واماند
در تلاطم موج هاي مانده در فضا
بن بست باران بوي كوچ مي دهد
ابرها
حرف ها
...

8/10/85 م. رستمي




لينک نويسنده : م. رستمی -

  همیشه ...

گاه
تمام وجود مرا غمي قديمي در بر مي گيرد
گاه
چون برگ لحظه در اغوش باد حادثه فشرده مي شوم
و به سمتي نا معلوم مي گريزم ...
در ان لحظه هاي شفاف سنگين
چه بي تابم ...
در ان لحظه هاي ناب
به اين مي انديشم كه در جاده اي جنگلي
كه تمام زواياي ان از مه پر شده
تنها هستم
تنهاي تنها ...
مي خواهم
تا پشت ان پيچ كه انجاست
انتهاي ان سراشيبي ملايم
بدوم
و در ان تاريكي غير قابل رويت محو بشوم ...


4/6/87 م. رستمي



پ . ن : بر ما منت می گذارند و شرمندگی تنها پاسخ ماست.


لينک نويسنده : م. رستمی -

  اخرین بار ...

ان هنگام كه براي اخرين بار
نگاهم در ني ني چشم هايت اشكهايم را مي ديد
دردلم حرفي نمانده بود كه بي تو حرفي نمي ماند
سكوت بود و تو بودي و اشك هامان
در دلم شوقي نمانده بود كه بي تو ...
ان هنگام كه در مه الود زمان، جدا گشتي از من
از خود جدا شدم
و در انبوه تكرار هاي بيهوده و اين زمستان
سرماي سوزنده را تقرير كردم
تو را نفهميدم كه به كدام سوي پريدي
اما من همانجا ماندم
انجا كه هميشه باد مي وزد
بادهايي سرد
بادهايي سرد
و بادهايي
سرد ...

روح غمگين تنهام م. رستمي
15/8/85



لينک نويسنده : م. رستمی -

  هدیه ...


با واژه هاي به عاريت گرفته از اسماني ابري
قفسي ميسازم براي خودم.
اما
هديه ميدهم به شما ...

م. رستمي 13/6/87




لينک نويسنده : م. رستمی -

  چه کسی اشک مرا بوسید؟


و كسي اشك مرا بوسيد
لحظه اي ماندم و ...
اين گونه شدم بيدار
رد لب های تو بر گونه ي من
جاي دستان تو بر هر گوشه


و كسي ديد كه تو مي نگري
از پس شفافيت اشك
رجعت باران را


چه كسي گفت كه تو در گذري ؟


چشم من خيره بدنبال عبورت مي شد
پاي تو بر گذر كوچ اما
تو سفر كردي و پنهان رفتي
و از اين هجرت تو
قفس حافظه ام تنها
خنده ي چشم تو را دزديد

 

 

روح غمگين تنهام م. رستمي

20/6/87




لينک نويسنده : م. رستمی -