شب می شود ...
شب مي شود
ستاره ها مي رويند
و کسي در حال گريستن است
شب شبانه مي سرايد
روز مي ايد
ستاره ها پر مي کشند و مي روند پشت کوه کبود
باورت نمي شود
که تو نه ستاره شدي و نه گريستي.
برايت متاسفم و سوگوار.
م. رستمي 87
روز های دلتنگی ام ...
روزهای دل تنگی ام
چه بی عبور
روزهای سرد ابرناکم
چه بی غروب
من در مسیر هجرت پائیزه ام
روزنه هام را به باد داده ام
من باد را
به سوی تیره ترین لحظه ی شب
به سوی روزنه ی نی نی چشم هایت
پرواز داده ام
به سوی تو در گریزم
سکوتم
که نشنوی
ساکتم تا بروی
م. رستمي ابان_86
روي سنگفرش جاده يي
که ريگ هاش
گام هاي مرا مي شمارند
لحظه ها همنفس اند
با ترانه يي سرد
صدا؛
عطر رنگ هاي پائيزي دارد
و غزل خوان اين غروب
کلاغي ست در افق.
24/10/83
باران ...
هزار توي انعكاس خنده ات
باران؛
چه زيباست …
م. رستمي 15/8/85
می روند ...
می روند
روندگانی که گام بر راه نهاده اند و
نگاه را تنها به پیش خویش
مستحکم گردانیده اند
بگذار بگریزند
از ترس و توهم خویش
بزدلانی که انان را یارای مقابله با خویش نیست.
بیچارگانی که سر
بار گرانی ست بر گرده های انان.
م. رستمی 15/11/87
سوگوار ...
سوگوار لحظه های منحصر به تو
کنج سرد تنهایی ست ...
از ابتدای شب
بار سفر بر دوش های ابر بود.
باران که می بارید
که می بارد
که تا صبح خواهد بارید ...
در امتداد راه که ابر
عابر ستاره هاست
واژه
در سوگ توست
سوگوار تو، ابرهاست
که می رود
که می روی ...
م. رستمی 23/11/87
فراموش ...
تو مي روي و
شب هاي تيره ام
بي نور اخرين ستاره اش تنگ تر خواهد شد
تو مي روي و
ذهن پر مي شود از پائيز
تو مي روي و من
تکرار ساده اين لحظه را در ذهن
که التماس اخرين نگاهم
با تو مي گفت:
فراموشم نکن
را با خودم دارم تا که بيايي.
تو مي روي و شب هاي تيره ام ...
م. رستمي 28/2/80
دروغ قشنگ ...
دروغ قشنگ؛ بیدار شد
صبح ؛ خوابید
می روم
می روی
هجرت از روزگار ما می گریزد
از روی اضطرار
می مانی
می مانم
در لانه ات
در زیر باران
قشنگی دروغ به این بود که؛ بود.
گفتم
اگرچه رفتنم به صورت ماندن در زیر باران دیده شد
اما ...
صبح
م. رستمی 12/12/87
و حادثه ...
قاب هایی خالی
و برف هایی سپید
ازدحام شاپرک ها
دور پیرزن قصه گو
و انبوه درختان کنار خلوت باران
عبور ابر ها از این جا
از مسیر هجرت مرغابی ها
و برف هایی سپید
روی تاب هایی خیالی
و حادثه ،
و برگ هایی رو به پائیز ...
م. رستمی 30/10/78