تبليغاتX
سـرطان روح

  زود باش


زود باش

وقت رستن ات همين زمستان است

و فصل رويشت اين هيچستان

 

بين دو سكوت ديوار است

در حصار سايه هاي نيم روز

پشت پلك هاي بسته ات ديوار است

از سكوت تا سكوت : برخيز

 

 

هر هجاي شب

در هجوم واژگان بي پرواي توست

كه چون تراكم و خروش ابرهاست

از درون صاعقه

صدات

انفجار صبح گاهي نور است

كه مي تازد

بر اين پهنه هاي بي گذر

بر اين روز هاي نيم سوخته ي بودار

بر اين توهم دود سان لحظه هاي پي در پي

 

 

راه را

باد با خودش مي برد به پشت كوه

در گريوه ها

لا به لاي بوته ها

پا به پاي كوچ

 

رود را باد با خودش مي برد به پشت كوه

در نشيب دره ها

لا به لاي صخره ها پا به پاي لحظه هاي در خروش

 

 

هديه ام به خويش

يك خط است

از اين جا تا به ان جا

من اين جا تا من ان جا

 

هديه ام به خويش يك حرف است

برامده در امتدا بي صدا :

سكوت.

 

روح غمگين تنهام  - م . رستمي

24 / 1 /1387

 

لينک نويسنده : م. رستمی -