دیوارها ...
ديوار ها
زير بارشي بي امان
تن فرو شسته اند و مه
در سراسر روز
در تمام شكافها ي فاصله ها نفوذ كرده
قدم هاي واژگان
در فضاي خالي ابعاد
بي ربط و رنگ پريده روي كاغذ
با طنين گام هاش انگار؛ چيزي مي خواست بگويد
رطوبتي گس و نامفهوم
در فضاي شعر رسوخ كرد
يكنواخت و بي پايان
عين شب
عين شنبه
عين بر امدن و
عين باران
عين اين نيمه ي بهمن
تفاهم اجر ها
و تناقض ديوار ها
و تناسب تنهايي روز
و مه
و يكنواختي
و در سرتاسر روز
بين شكافهاي فاصله ها
پراكنده شدن
رها شدنپرنده مردن و پرواز شدن ....
روح غمگين تنهام م. رستمي
5/11/86