و كسي اشك مرا بوسيد
لحظه اي ماندم و ...
اين گونه شدم بيدار
رد لب های تو بر گونه ي من
جاي دستان تو بر هر گوشه
و كسي ديد كه تو مي نگري
از پس شفافيت اشك
رجعت باران را
چه كسي گفت كه تو در گذري ؟
چشم من خيره بدنبال عبورت مي شد
پاي تو بر گذر كوچ اما
تو سفر كردي و پنهان رفتي
و از اين هجرت تو
قفس حافظه ام تنها
خنده ي چشم تو را دزديد
روح غمگين تنهام م. رستمي20/6/87