همیشه ...
گاه
تمام وجود مرا غمي قديمي در بر مي گيرد
گاه
چون برگ لحظه در اغوش باد حادثه فشرده مي شوم
و به سمتي نا معلوم مي گريزم ...
در ان لحظه هاي شفاف سنگين
چه بي تابم ...
در ان لحظه هاي ناب
به اين مي انديشم كه در جاده اي جنگلي
كه تمام زواياي ان از مه پر شده
تنها هستم
تنهاي تنها ...
مي خواهم
تا پشت ان پيچ كه انجاست
انتهاي ان سراشيبي ملايم
بدوم
و در ان تاريكي غير قابل رويت محو بشوم ...
4/6/87 م. رستمي
پ . ن : بر ما منت می گذارند و شرمندگی تنها پاسخ ماست.